"?‎"Should I kill myself, or have a cup of coffee

روزها این روزها روزمره تر از هر روز شده اند. داشتم تو ته ذهنم دنبال یه جمله می گشتم که حال و روز این روزامو نشون بده. رسیدم به یه جمله از آلبر کامو. می گه:

"?‎"Should I kill myself, or have a cup of coffee

البته که کشتن استعارس از اینکه چقدر توی روزمرگی مهم نیست که چه گزینه ای رو برای انجام دادن انتخاب کنی. رفتم یه فنجون قهوه درست کردم و خوردم. بعدشم رفتم پنجره ی آشپزخونه رو باز کردم و وایسادم به سیگار. از اون بالا آدما رو نگاه می کردم که با دوچرخه، ماشین، یا گه گداری پیاده رد می شدن و می رفتن. یاد اون موقعها تو ایران افتادم که از اون بالا آدما رو دید می زدم. همیشه دلم می خواست بدونم که هر کدوم کجا می رن، چی کار میکنن، چه رازهای مگویی دارن تو زندگیشون. هر کسی واسه خودش سناریویی داشت و منم سعی می کردم که فیلمشو تو ذهنم بسازم. آدمای اینجا اما، سناریویی ندارند. بی هیچ راز مگویی، بی هیچ مزه و هیجانی. با دوچرخه، ماشین، یا گه گداری پیاده رد میشن و می رن. اما من سیگار رو خاموش می کنم، پنجره رو می بندم و میام تو خونه. و باز از خودم می پرسم:

"?‎"Should I kill myself, or have a cup of coffee

/ 4 نظر / 23 بازدید
سارا

خرداد 89 تا دی 90 چقدر فاصله؟! مطالبتون جالب هستن حتما ادامه بدید

عابر

سلام.سال نو مبارك منتظرتم.

همراه

سلام.خوشحال میشم به وبلاگم سربزنی http://raheebazgasht.blogfa.com/