بی آسمان
ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ مهر ،۱۳۸٧ 

در جایی نفس می کشم که همه از تنگی نفس می نالند ولی کسی از اسپری آسم استفاده نمی کند. در شهری می زیم که مردم آن جملگی از گرانی و ناداری نالانند ولی خوردنی فروشی هایش هر روز بیشتر و فراختر می شوند. در محیطی کار می کنم که همه از وضع موجود گریانند؛ بیست سال؛ ولی بیست سال است که گریانند. در دنیایی زندگی می کنم که دیگر خوب و بد را در آن محکی نیست؛ عیاری نمانده. در این کارخانه دروغ و تزویر به دنبال چه می گردی؛ یافت می نشود، جسته ایم ما.


کلمات کلیدی: