به سلامتی گاو
ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦ 

چه خوب می شد اگر زندگی همین بود؛ اینقدر ساده و خوش. مثل دو تک روزی که در کوه گذشت. سادگی، سادگی و سادگی. خوشی، خوشی و خوشی. آنقدر ساده و خوش که باور نمیکنی. دوستی دست دوستش را گرفت تا از رودخانه رد شود. دو ستی کوله اش را سدی کرد تا رفیقش نیفتد. آن یکی عقب می ماند تا کسی عقب نماند. آبی باز کرد تا تشنه نمانم. پایش شد پایم و دستم شد دستش. به همین سادگی و همین قدر خوش. هیچ چیز آن رنگی نبود که در پایین مینمود. حتی جیغ های بنفش هم دیگر آن قدر بنفش نبودند. راستی سگها، عقربها و گرازها کجا بودند تا پایت را بگیرند، یا دستت را بگزند یا تو را بدرند؟ سگها، عقربها و گرازها همه در این پایین ماندند و آن بالا فقط ما بودیم و ما. فقط ما و گاوها. گاوهایی که خودشان بودند؛ به غایت گاو؛ و مایی که همگی ما بودیم. پس امروز بنوش به یاد آن دو تک روز؛ به سلامتی تو، به سلامتی من، به سلامتی ما و به سلامتی گاوها؛ که هرگز نگفتند من؛ فقط گفتند ما.


کلمات کلیدی: