باز هم اردی‌بهشت
ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳۸٩ 

روزها بی‌محابا می‌روند. این زندگیم در حال مردن است و زندگی دیگرم در پیش رو. و چشم دوخته‌ام به پیچ جاده. و می‌دانم که از پس این پیچ نیز پیچ دیگری است. و من خسته نشده‌ام از این زندگی پیچ در پیچ. می‌پیچم و می‌دانم که باز هم خواهم پیچید. و زندگی چیزی نیست جز همین پیچ‌ها و پیچیدن‌ها. تنها هراسم تویی که آن عقب نشسته‌ای. می‌ترسم پیچ‌ها را تاب نیاوری و حالت بد شود. ‌


کلمات کلیدی: زندگی