Eyes Wide Shut
ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٦ خرداد ،۱۳۸۸ 

چند وقتی است که خوابهای عجیبی می‌بینم. خواب می‌بینم که خواب می‌بینم. در آن خوابی که در خواب می‌بینم، من وجود ندارم. نه تنها من، بلکه هیچ کس دیگری هم وجود ندارد، هیچ چیز دیگری هم وجود ندارد. در خوابی که می‌بینم، ناگهان از خواب دیگر بیدار می‌شوم. در خواب می‌بینم که من وجود ندارم، هیچ کس وجود ندارد، هیچ چیز وجود ندارد. ناگهان از خواب بیدار می‌شوم. انگار خواب نبودم؛ چشمانم که باز است.


کلمات کلیدی: فرار