"?‎"Should I kill myself, or have a cup of coffee
ساعت ۳:٥۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٢ دی ،۱۳٩٠ 

روزها این روزها روزمره تر از هر روز شده اند. داشتم تو ته ذهنم دنبال یه جمله می گشتم که حال و روز این روزامو نشون بده. رسیدم به یه جمله از آلبر کامو. می گه:

"?‎"Should I kill myself, or have a cup of coffee

البته که کشتن استعارس از اینکه چقدر توی روزمرگی مهم نیست که چه گزینه ای رو برای انجام دادن انتخاب کنی. رفتم یه فنجون قهوه درست کردم و خوردم. بعدشم رفتم پنجره ی آشپزخونه رو باز کردم و وایسادم به سیگار. از اون بالا آدما رو نگاه می کردم که با دوچرخه، ماشین، یا گه گداری پیاده رد می شدن و می رفتن. یاد اون موقعها تو ایران افتادم که از اون بالا آدما رو دید می زدم. همیشه دلم می خواست بدونم که هر کدوم کجا می رن، چی کار میکنن، چه رازهای مگویی دارن تو زندگیشون. هر کسی واسه خودش سناریویی داشت و منم سعی می کردم که فیلمشو تو ذهنم بسازم. آدمای اینجا اما، سناریویی ندارند. بی هیچ راز مگویی، بی هیچ مزه و هیجانی. با دوچرخه، ماشین، یا گه گداری پیاده رد میشن و می رن. اما من سیگار رو خاموش می کنم، پنجره رو می بندم و میام تو خونه. و باز از خودم می پرسم:

"?‎"Should I kill myself, or have a cup of coffee


کلمات کلیدی: زندگی ، نوستالژی
 
از هوش می...
ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ خرداد ،۱۳۸٩ 

طنز تلخی است. اگر بخواهی بمانی، باید بروی.


کلمات کلیدی: زندگی
 
سخن امروز
ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ خرداد ،۱۳۸٩ 

دنیا پر است از انسانهایی که اطمینان‌شان از حماقت‌شان امکان پذیر شده است.


کلمات کلیدی: اجتماعی
 
باز هم اردی‌بهشت
ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳۸٩ 

روزها بی‌محابا می‌روند. این زندگیم در حال مردن است و زندگی دیگرم در پیش رو. و چشم دوخته‌ام به پیچ جاده. و می‌دانم که از پس این پیچ نیز پیچ دیگری است. و من خسته نشده‌ام از این زندگی پیچ در پیچ. می‌پیچم و می‌دانم که باز هم خواهم پیچید. و زندگی چیزی نیست جز همین پیچ‌ها و پیچیدن‌ها. تنها هراسم تویی که آن عقب نشسته‌ای. می‌ترسم پیچ‌ها را تاب نیاوری و حالت بد شود. ‌


کلمات کلیدی: زندگی
 
Bon Voyage
ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ فروردین ،۱۳۸٩ 

هر آشناییِ تازه، اندوهی تازه است...

خداحافظی دیگری در راه است.


کلمات کلیدی: زندگی
 
خانه‌ای از شن و مه
ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ فروردین ،۱۳۸٩ 

توفان آن چنان وحشی می‌گذرد که فرصت نمی‌کنی برای خانه‌ات که ویران می‌شود دلتنگ شوی

 


کلمات کلیدی: زندگی
 
بالاتر از حماقت رنگی نیست
ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ فروردین ،۱۳۸٩ 

تنها حماقتی دو هزار و پانصد ساله می‌تواند سی ساله، سی میلیون را هفتاد و پنج میلیون کند و تنها حماقتی دو هزار و پانصد و سی ساله می‌تواند باز هم از این احمق‌تر باشد.


کلمات کلیدی: اجتماعی
 
بابا آب داد، بابا نان داد
ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ فروردین ،۱۳۸٩ 

بابا آب داد

بابا نان داد

بابا فقط آب داد و نان داد، مامان عشق داد

بابا گول شیطان را خورد و شناسنامه اش چند بار پر شد. پر شد، خالی شد

خالی نشد.خط خورد. زن ها خط خوردند، مادر ها خط خوردند

دخترها زن شدند، زن ها مادر شدند و خط خوردند

و بابا چون حق دارد، آب می دهد. نان می دهد.

مامان، زوجه

مامان، ضعیفه

مامان، عفیفه

مامان غذا پخت، بابا غذا خورد. مامان لباس را اتو کرد، بابا لباس را پوشید و رفت بیرون ...مامان ظرف شست، بابا روزنامه خواند.

 بابا روزنامه خواند و اخبار دنیا را فهمید ولی نفهمید مامان غم دارد
بابا اخم کرد. بابا فحش داد.آخر بابا ناموس دارد .پشت سر ناموسش حرف بود.
مامان، کار
مامان، پیکار

مامان، تکرار. مامان، بیدار. مامان، دار، سنگ مامان،شهلا.مامان، دلارام. مامان،افسانه،لیلا

بابا نان می دهد و فوتبال خیلی دوست دارد

بابا رونالدو را از مامان بیشتر دوست دارد

بابا می خوابد، مامان می خوابد. مامان می زاید. مامان با درد می زاید. مامان شیر می دهد، بزرگ می کند، حقیر می

شود، پیر می شود

بابا زن گرفت. صیغه بابا برای مامان طلا گرفت. مامان بغض کرد

مامان رفت. صیغه یعنی رفتم، رفتی، رفت ... مامان برگشت
کسی با بابا کار ندارد. بابا حق دارد. حتی اگر شب ها هم نیاید ولی مامان باید با آبرو باشد
آبرو یعنی مامان ساکت باشد. من ساکت باشم. زن ساکت باشد و مرد آب بدهد، نان بدهد
بابا "پرسپولیس" را دوست دارد
بابا "آنجلینا جولی" را دوست دارد
مامان، کار
مامان، پیکار
مامان، سرشار از پیکار
مامان، زندان، بیمار، تب دار

بابا خانه دارد، ماشین دارد، ارث دارد، غرور دارد ، زور دارد

مامان روسری دارد ولی دیگر هیچ چیز ندارد. مامان فقط حق مهریه دارد، حق نفقه دارد، حق آزادی دارد. پس باید ساکت بماند حتی اگر مهریه ،نفقه و آزادی ندارد.
بابا کله پاچه را از زن های زیر پل هم بیشتر دوست دارد

مامان خدا را دوست دارد ولی نمی دانم آیا خدا هم او را دوست دارد ؟ پس چرا مامان تب دارد؟! بابا نمی بیند
نمی بیند که مامان غم دارد، درد دارد
باباهای اینجا هیچ وقت نمی بینند
بابا فقط آب می دهد، نان می دهد و می رود و ما هر روز، روزی هزار بار باید خدا را شکر کنیم...


کلمات کلیدی: زندگی
 
معجزه عشق
ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ فروردین ،۱۳۸٩ 

می‌گفتند تنها چیزی که همه دردها را دوا می‌کند عشق است. پیدا بود که هنوز مبتلا نشده بودند.

رومن گاری/خداحافظ گری کوپر


کلمات کلیدی: زندگی
 
زندگی در پیش رو
ساعت ۱:٠٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ فروردین ،۱۳۸٩ 

آدم خوب بود چیز دوری جلو خودش داشته باشد. مثل وقتی توی کوهه. توی کوه، وقتی به دور نگاه می‌کنی یه چیز دیگه‌ای می‌بینی. اینجا وقتی به دور نگاه می‌کنی هیچ چیز نمی‌بینی. همه‌اش همینه که هست. حتی وقتی می گه عوض شدم همونه که بود.

رومن گاری/خداحافظ گری کوپر


کلمات کلیدی: زندگی